X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

طوری دیگر

شنبه 9 مرداد 1389 ساعت 05:38 ب.ظ

وقتی خودت رو موظف کنی تو یه چارچوب خاص بنویسی اون وقت در خیلی از شرایط خاص دیگه نوشتنت نمیاد! دلت میخواد بنویسی ولی میبینی اینجا جایی نیست که بخوای اون حرفا رو بنویسی! برای همین یه بهونه کوچیک مثل خراب شدن کامپیوتر باعث میشه به طوری کلی نوشتن رو بذاری کنار! از اولش هم همیشه اینطوری بودم , وقتی قرار باشه به زور خودم رو تو یه قالبی بگنجونم دیگه از اون قالب و اون حرکت و هرچی مربوط بهش میشه بیزار میشم ! یه زمانی کلاس نقاشی میرفتم . بابام هر نیم ساعت اشاره ای داشت به اینکه چقدر من کم کار هستم و باید تا آخر تابستون (پاییز, زمستون ! یادم نیست آخر یه فصلی) نمایشگاه نقاشی بزنم ! با اینکه تو مدت کوتاهی خیلی خوب پیشرفت کرده بودم و استادم هم خیلی ازم راضی بود ولی به صورت کاملا ناگهانی زدم زیر همه چیز و گذاشتمش کنار!

حالا همه اینا رو گفتم که بگم دوست دارم هر طوری دلم میخواد بنویسم ! یه زمانی طنز , یه زمانی غم آلود یه زمانی هم روزمره . هیچ وقت هم دنبال جمع کردن مشتری واسه وبلاگم نبودم . پس اگه به دنبال فراغت از غم روزانه میخواهید وبلاگی بخونید که خندان بشید باید بگم اینجا شاید جای درستی نباشه !! نه اینکه دیگه خنده دار ننویسم ! ولی خوب یه موقعی دوست دارم بدون عذاب وجدان از غصه ها و دغدغه هام بنویسم !!

پ.ن. امشب سالگرد فوت پدربزرگمه (نمیدونم چندمیش! بیستمین یا بیشتر!!) شاید فردا راجع بهش یه چیزی نوشتم ! آقاجون خدا رحمتت کنه .

پ.ن. کامپیوترم هنوز مشکل داره ولی کژدار و مریز باهاش کار میکنم !