X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

من دیگه اینجایی نیستم

شنبه 10 تیر 1391 ساعت 01:05 ق.ظ
خب شاید الان خیلی زود باشه ! هنوز کسی رو ندیدم . هنوز خیلی کارا مونده که انجام ندادم . هنوز نرفتم طالقان. به نظر میاد خیلی زود باشه . ولی من دلم برای خونه ام تنگ شده . برای خونه نیمه کاره شلوغ پلوغم. برای دخترام. وقتی فهمیدم چینتا دیشب نیم ساعت گم شده بوده حالم بد شده بود. چینتای من بدلیل سهوانگاری رفته بود بیرون. اتفاقی که وقتی خودم باشم هرگز نمیفته . من نمیخوام اینجا باشم . میخوام خونه ام باشم . کنار بچه هام. میخوام تا ساعت 12 بخوابم. هر وقت دلم خواست کیک بپزم. میخوام بشینم عکسای ایران رو نگاه کنم و یه لبخند ساده بزنم. میخوام گاهی هم دلتنگ باشم . اما فقط گاهی ! و خیلی کم. من اینجایی نیستم . من به نبودنم اینجا عادت کرده ام . همه به نبودنم عادت کرده اند. من اینجا اضافه هستم. هیچکس نگفته که من اضافه ام . اما وقتی جایی باشی که نباید, اضافه هستی. و وقتی جایی نباشی که باید باشی.... !!! من باید کنار بچه ها باشم . باید از بچه هام حفاظت کنم . ازخونه ام . از گربه های حیاط! سگهای نگهبانی! باید هفته ای یه بار برم خونه قبلی و به گربه های اونجا سر بزنم. باید در پشتی رو آروم باز کنم و حلزونهای درشت رو دوباره بندازم توی باغچه که یه دفه نیان توی خونه و زیر دست و پا له بشن. باید کابینتهام رو باز و بسته کنم تا وسایلم کپک نزنن. باید برم دانشگاه و اسپری ضد قارچ بزنم به بچه گربه طلاییه. باید کنار چینتا باشم وقتی فحله میشه نازش کنم . باید تن بنیتا رو بجورم که بچه کپلم یه دفه زخم و زیل نداشته باشه . باید پسر کوچیکه رو تربیت کنم. من میخوام برم خونه ام ....