X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

خونه جدید

شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 11:34 ب.ظ

کم کم دارم به این خونه جدید عادت میکنم . دیگه صدای سگهای همسایه هم بیدارم نمیکنه . حتی با بابی هم دوست شدم. وقتی از در خونه میریم بیرون حتی یه دمی هم برامون تکون میده . به این کاناپه جدید هم خو گرفتم . خوابیدن روش خیلی راحت تره . حتی دیگه وقتی میرم محل قدیمی زیاد احساس صمیمیت نمیکنم باهاش. قدیمی شده دیگه . همین محله جدیدمون الان برام محله هست. کاش میشد اون خاطرات خونه قدیمی رو هم فراموش کنم . کاش یادم میرفت اونجا چه به سرم اومده! اینطوری خیلی بهتر بود ولی زیادم مهم نیست چون یه سری خاطرات باعث میشن که یه سری اشتباهات رو تکرار نکنی. 

چینتا هنوز در حال انتقام گیری از من هست ولی یه کمی بهتر شده . خیلی عصبی و پرخاشگر شده و واقعا این مسئله خیلی ناراحتم میکنه . بنیتا هم که رفته طبقه بالا واسه خودش زندگی میکنه اینقدر خوابیده شده مثل بوم غلطون. باید باهاش بازی کنم که فعالیتش بره بالا ولی چینتا نمیذاره که!! میپره وسط هی خودشو قاطی میکنه . دوست داره همیشه مرکز توجه باشه . از اینکه بهش بی محلی بشه یا اینکه کسی دوستش نداشته باشه به شدت آزرده میشه . فینگیل خان بی نام هم که داره کم کم بهتر میشه و قصد دارم ببرمش همونجایی که آوردم . اولش میخواستم بدم به یه خانواده ای ولی دیدم دانشگاه بد جایی نیست واسه گربه ها. هم دانشجوها مهربون هستن و باهاشون بازی میکنن و هم اینکه غذای کافی دارند. خودمم هر چند وقت یه بار میرم بهش قرص و اینا میدم . 

همینطوری گزارش می نویسم که نوشتن یادم نره . می ترسم یه روزی خودم هم از یادم برم !!