X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

نانازی و رنجهای بشری

جمعه 20 اردیبهشت 1387 ساعت 07:51 ق.ظ

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

 

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

 

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

وقتی نانازی بچه بود یه بار توی مدرسه شدیدا داشت گریه میکرد . معلمش اومد ازش پرسید چرا اینقدر گریه میکنی و نانازی هق هق کنان جواب داد : بخاطر رنجهای بشری !!!!!!! معلمش چشماش گرد شد دوباره پرسید چی!؟!؟ و نانازی هم همون جواب رو داد. معلمش خندید . نانازی فکر کرد این رنجهای بشری برای هیچکس مهم نیست . راستش نانازی اون موقع خیلی کوچیک بود و اینو توی یه کتاب که مال آدم بزرگا بود خونده بود بعدش از باباش پرسیده بود و باباش هم براش قصه برده هایی رو گفته بود که زجر کشیدن تا کاخها ساخته بشه، قصه تمدنهای بزرگ که به دست آدمهای کوچیک درست شده بود و هیچ اسمی از اونا در تاریخ نبود . قصه پدرهای شرمنده قصه مادرهایی با جگر ریش ریش !!! و البته معلم ها جلسه گرفتن و بابای نانازی رو دعوت کردن و ازش خواستن اینقدر به این بچه فشار نیاره !!!! آخه بچه رو چه به فهمیدن.......

حالا بعد از اون همه سال هر از چند گاهی نانازی به یاد رنجهای بشری میافته ! و بازم برای اونا گریه می کنه !حالا دیگه نانازی میدونه رنجهای بشری چی هستن و گهگاهی بعضی از اونا رو لمس کرده ! البته باید گفت رنجهای بشری ما و رنجهای بشری بعضیا!!! با هم خیلی فرق داره !!! مثلا بعضیا از غصه گرسنگی بچه هاشون شبا خوابشون نمی بره و نانازی شب تا صبح، صبح تا شب مواظب باشه که زیاد نخوره !!!!! خوب چاقی هم یه جور رنجه دیگه !! این یعنی نداشتن برنامه زندگی یعنی نداشتن نظم در فکر کردن یعنی نداشتن توانایی خوب زندگی کردن ! و کسی که نمی تونه خوب زندگی کنه زجر می کشه .....

ولی گاهی هم بد نیست که نانازی غیر از لایف استایل و زندگی خودش به یکی فقط یکی از مردمان هم فکر کنه مثلا شاید بتونه زندگی جمع و جورتری داشته باشه و از بعضی از خواسته هاش چشم پوشی کنه تا بتونه به مستاجری که خونه اش رو بهش اجاره داده بگه یه سال دیگه هم می تونی با همون کرایه قبلی همینجا بمونی (این فقط مثاله ها فکر نکنید نانازی ژان وال ژان هست !!!)

آخه میدونید بعد از اون جلسه معلما بابای نانازی بهش گفت تو نمی تونی با غصه خوردن رنجهای بشری رو از بین ببری باید سعی کنی حتی اگر شده دو تا دونه از دوستات رو خوشحال کنی اونوقت اونا هم دوتا دیگه از دوستاشونو خوشحال میکنن و ..... نانازی هم فکر کرد چه خوب ! رنجهای بشری رو چقدر راحت میشه به شادیهای بشری تبدیل کرد. ولی نانازی نمی دونست که در آینده ممکنه خودش هم یه موقع هایی باعث رنجش بعضی ها بشه ... اگرچه همه تلاششو کرده که اینطور نشه ولی خوب دیگه .....

حالا اینجا از پشت همین تریبون اعلام می دارد هرکی از دست نانازی ناراحت شده ، از گذشته های دور تا همین حالا! لطفا ببخشید ! یا حداقل سعی کنید که ببخشید .......