چاق سلامتی

نوشته های یه چاقالوی نانازی

چاق سلامتی

نوشته های یه چاقالوی نانازی

بالهای عاشق

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست


آخدا رسمش اینه ؟ یعنی برای اینکه آدما قدر همدیگر رو بدونن حتما باید مصیبت به سرشون بیاد؟ آخدا؟ چرا صداشو نشنیدی؟ میخواستم برم باهاش حرف بزنم ! میخواستم باهاش درد دل کنم ! میخواستم بپرسم چه طوری تونست تحمل کنه !! توی این مدت فقط به اون فکر می کردم !! آخه خداجون این چه قانونیه که یه نفر باید توی زندگیش این همه زجر بکشه ؟ چرا؟ چرا؟ چرا باید اون همه زیبایی و مهربونی تلف بشه ؟ کجای عدالته ؟ توی این مدت که همه دنیا روی سرم خراب شده بود منتظر یه فرصت بودم باهاش تماس بگیرم ! باهاش حرف بزنم !! ای خدا جون اینقدر دلم آتیش گرفته که همه زخمام سوخت همه دردام تاول زدن! ای خدا ! ای خدا !!

یکشنبه بود انگاری داشتیم با همسرمهربان برنامه میریخیتیم که تعطیلات بین دو ترم بریم تبریز بعدش از اونجا بریم ترکیه !! گفتیم از اونجا که برگشتیم مریم رو برمیداریم میاریم مالزی یکی دوماه  پیشمون بمونه یه کم اوضاع و احوالش بهتر بشه !! گفته بود دیگه نمیخواد قرص اعصاب بخوره ، خسته شده !! با خودمون گفتیم اگر تنها بیاریمش یه کم اعصابش آروم میشه !! نیم ساعت بعد از تبریز زنگ زدن !! خیلی خوشحال شدیم ! خیلی جالب بود که همزمان به هم فکر می کردیم !! پسر مریم بود، گفت مریم حالش بده ! قلبش ناراحت شده !! الهی بمیرم برات مریم جان که اون قلب مهربونت تحمل این همه ناملایمات و نامهربونیا رو نیاورد !! من یه همسرم گفتم الان اورژانسی بریم ایران و مریم رو برداریم بیاریم ! حتما اعصابش خیلی بهم ریخته زده به قلبش !! من چه میدونستم مریم دو سه روز پیش پرواز کرده بود! من چه میدونستم دیگه مریم درد نمیکشه ! دیگه زجر نمیکشه ! دیگه نگران نیست! دیگه دلش نمیلرزه !! آخ خدا !! آتیش به دلم زدی !! حال همسرم رو نمیدونم چون خودم اینقدر ضجه میزدم که از خودمم بی خبر بودم !!

مریم جان! خواهرم ! دوستم !  رازدار من !!  دلم همیشه برات تنگ میشه ! همیشه  توی خاطرم  میمونه که  تو از  فامیل خودمم بهم نزدیکتر بودی ! هیچوقت  دلم نخواست فکر کنم تو خواهرشوهر من هستی !  لازم نبود که بمیری تا به ما درس زندگی بدی عزیزم!!!

تو نمونه کامل یه عاشق درد کشیده بودی ! اخرش هم روح لطیفت نتونست تحمل کنه و پرواز کرد!! برای تو ناراحت نیستم چون میدونم راحت شدی! برای خودم و برادر کوچیکت غصه میخورم که دیگه کسی نیست پشتیبانی ما رو بکنه !! ما دیگه تنها شدیم و خودت خوب میدونی که فقط خودت هوای ما رو داشتی !! میسپرمت به روشناییها !! به آرامش بیکران !!

دوستت دارم برای همیشه !!

نانازی














راههای رسیدن به خدا

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

 

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

 

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

سلام علیکم !!

شما خوب هستید؟ نانازی هم بد نیست به لطف خدا نیم نفسکی میکشه هنوز!! فقط یه چند وقتیه داره راههای رسیدن به خدا رو تجربه می کنه چطوری؟

روی موتور نشسته یهو هوس میکنه یه ورزشی بکنه و شروع میکنه به حرکات کششی دست و پا ، دستها بالای سر ، به طرفین به عقب (به جلو نمیشه چون مانع وجود داره) البته در این میون یه جند تایی هم آینه اتومبیل جابجا میشه که هیچ اشکالی نداره ! و حالا نوبت به پاها میرسه این حالت سخت ترین وضعیت رو داره چون اول باید پاها رو از تکیه گاه خارج کنید و کی به سمت پایین بکشید بعد به طرفین و بعد به سمت بالا ..... در این میون ممکنه (فقط ممکنه ها!!) بابای بچه ها تعادلش رو از دست بده و شما ولو شید وسط اتوبان !! خوب البته در جریان هستید که آدم در این حالت چقدر به خدا نزدیک ترمیشه .......

پشت چراغ قرمز روی موتور نشسته و داره برای خودش زیرلبی آواز میخونه ، یه دفه یه دختر کوچولوی کارتونی رو میبینه (این بچه های چینی مثل کارتون هستن) شروع میکنه براش دست تکون دادن و بچه هم ذوق میکنه و هی بهم ادا و اطوار نشون میدن که چراغ سبز میشه و تا میخوان راه بیفتن نانازی یه بوس برای نی نی میفرسته ! البته نانازی فراموش میکنه که ماشین ها از موتورها سریعتر هستن و تا نانازی بوس رو بفرسته ماشین نی نی هه رفته و یه ماشین دیگه اومده جاش که توش یه آقای بشدت مشکی هندی تشریف دارن و با لب و لوچه آب افتاده به نانازی لبخند میزنن! در این لحظه اگر بابای بچه ها یهو برگرده چی میشه ؟!؟! درست حدس زدید نانازی باز هم به خدا نزدیکتر میشه !!!!

البته نانازی روی راههای دیگه ای هم برای نزدیک تر شدن به خدا کار کرده ها !! مثلا یه دفه هوس کنه اون گل بالای درخت رو بو کنه و تصمیم بگیره وایسه روی موتور ، یا اینکه تصمیم بگیره جورابش رو دربیاره و یه دفه دولا شه ! و البته خیلی راههای دیگه غیر موتوری که توی این بحث نمیگنجه !! دوستانی که واقعا مایل هستن میتونن این تمرینات رو انجام بدن و نتیجه رو کتبا برای نانازی بفرستن که نانازی در اسرع وقت روشهای دیگر رو بهشون معرفی کنه ! و البته اگر به لقاءالله پیوستید که در اون دنیا یادی از نانازی بفرمایید و در درگاه باریتعالی اذعان بدارید که این راه رو چه کسی پیش روی شما قرار داده !!

پس نوشت: ایشششش این مردا چقدر زود عصبانی میشن!!!!!!

به احترام هامون

اگر چه خیلی دیر شده ! اما به احترام آقای شکیبایی که بازیهاش به رنگ عاشقی تو دنیای نوجوونی ما بود و به احترام سکوت زودهنگامش!! این پست خالی میمونه ......