به نظر شما دلیلش چی میتونه باشه ؟ نه واقعا!؟!؟ چطوری میشه که یه آدم این همه بی اراده میشه؟ چطوریاست که بعضیا میتونن و بعضیا نمیتونن؟
بذارید بی رودرواسی باشیم .... الان اگه به نانازی بگید یه رژیم سخت مثلا سه روزه، یه هفته ای یا چمیدونم ده روزه بگیره و توی این مدت فقط فضله گنجشک ماده بخوره ! نانازی با کمال میل و رغبت این کار رو انجام میده و شدیدا پایبندی خودش رو به رژیم اعلام میکنه ! و اگر یه میلیون نفر هم مسخره اش کنن، ککش هم نمیگزه. حالا به همین نانازی بگو بیا و یه کم درست و حسابی غذا بخور! یه کم حساب کتاب داشته باش. تفاوت بین گرسنگی چشم و شکمت رو درک کن!! اوه اوه ! اصلا و ابدا! یعنی امکان نداره ! نه که نخواد ها! تواناییش نیست. هرجور تنبهیی که بگید واسه خودش اعمال کرده ، هر تشویقی که بگید. روشهای روانشناسی، روشهای غیر روانشناسی! تنبیه بدنی ..... نع که نع ! اونوقت این یعنی چی؟ یعنی این آدم شخصیت نداره؟ نامتعادل هست؟ بیشعوره؟ نفهمه ؟ نه پس چشه آخه ؟
خیکیِ بدقواره.....
همین دیگه ! خواستیم از اوضاع و احوال آنجانبه خبر داشته باشید و صد البته خواهش میکنیم نفرمایید که " نه نانازی تو میتونی ! تو حتما تواناییش رو داری ..." و از این حرفا! این مساله کاملا صادقانه بیان شده و هیچگونه بزرگنمایی درش نیست! والله....
خوب بذارید یه کم رژیمی بنویسیم از خجالت این وبلاگ دربیاییم ! مثلا اینجا قرار بوده وبلاگ رژیمانه باشه !
همانطور که نانازی در نطقی غَرّا در انارستان مراتب سوپخواری خود را اعلام نموده اند و طرز تهیه این غذای دلنشین را هم در همان مکان مربوطه بیان فرموده اند ، فلذا از بیان مجدد این مطلب چشم پوشی کرده و توجه دوستان عزیز را به طرز تهیه یک عدد غذایی اینجایی (دقیقا هویتش معلوم نیست که چینی هست یا ژاپنی یا هندی یا مالایایی!) جلب می نمایم . اسم این غذا توم یام TomYam هست!
مواد لازم :
یک عدد چاقالوی با دل و جرات !
زنجبیل تازه یه تیکه (این از اوزان جدید محسوب میشه)
برگ کاری1 هفت هشت تا
لمون گراس2 (میتونید از پوست لیموی خشک شده هم استفاده کنید)
مرغ یا گوشت یا ماهی یا میگو یا هر چیزی دلتون خواست چند تیکه
پودر تخم گشنیز یه قاشق چایخوری
پیاز یه دونه متوسط
فلفل قرمز، سیاه، سفید ، پودر کاری ، پاپریکا، سیرو کلا مواد سوزاننده دیگه به مقدار لازم*
طرز تهیه :
همه رو با هم قاطی کنید بذارید بپزه!!!!
1 واسه توضیحات بیشتر راجع به برگ کاری به اینجا مراجعه کنید
2 لمون گراس هم اینه
* این مواد لازم دقیقا به میزان علاقه شما به اجدادتون بستگی داره ! دفه اول که نانازی این غذا رو توی رستوران سفارش داد ، آقای آشپز با توجه به غریبی و غربت و غم و اندوهی که در قیافه نانازی موج میزد به نظرشون اومد که مهمونی خاصی ترتیب بدن و به این صورت شد که نانازی با خوردن اولین قاشق یه دفه جمعیت زیادی رو جلوی چشمش دید ! کیا؟ پدرپدرپدرپدر پدر پدر………پدربزرگش و همینطوری یه پدر کم کنید تا برسید به خود پدر بزرگش! بعد با خوردن قاشق های بعدی جمیع اموات و رفتگان جلوی چشم نانازی به پرواز دراومدند و از اونجایی که نانازی اینا پول داده بودن و هیچ طوری نمیشد از اون غذا گذشت ، نانازی تا نزدیکیایی هوخشتره رو به چشم خودش دید (چیه؟ به پیشینه تاریخی نانازی حسودیتون شد؟) و البته جمعی از اموات و بستگان زنده آقای آشپز هم مورد الطفات قرار گرفتن!
حالا نانازی با توجه به درجه دلتنگی برای امواتش اقدام به تهیه این غذا میکنه و هر چند وقتی دیداری با گذشتگان داره !
البته میتونید در هنگام خوردن این غذا از یه عدد بابای بچه ها هم استفاده کنید که هر نیم دقیقه با تعجب بگه : اِاِاِ نانازی دماغت داره میاد پایین !
نانازی ، چشات سرخ شدن !
اِاِاِ نانازی چرا اینقدر عرق میکنی !؟
…..
خوردن این غذای رژیمی و پرحرارت رو به کلیه دوستان توصیه میکنیم ! توجه داشته باشید که این غذا اینقدر رژیمی هست که آدم دوست داره بعد از غذا خوردن یه ساعت بدوه! (بدود، دویده شود، عمل دویدن را انجام دهد!)
پس نوشت : الان همه میفرمایند توی اینترنت جستجو میکنند و دستور اصلی این غذا رو ارائه میکنن! والله این دستور غذایی هست که اینجا به این عنوان به خورد مردم میدن ! اصلش رو خدا داند و البته جستجو گران اینترنتی!
آخ یادم رفت : این خانوم خانوما، عروس آینده ، از خودش بازی اختراع کرده ! هرکی دوست داشت بره
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
پستی نوشته بودیم در باب پرواز خلایق!!! که به همت بلاگ اسکای عزیز پست به پرواز درآمد! فلذا به سبب عدم وجود حال !!! از آن صرفنظر کرده به همین اراجیف بسنده می نماییم !!!!
جمعه شب دو تن از برادران غیور و جان برکف پلیس مالزی طی یک اقدام متهورانه اتومبیل مربوط به نانازی و همسر مربوطه را متوقف کرده و اتهاماتی از قبیل اینکه چرا سر پیچ پیچیدید و چرا به جای پاسپورت کارت دانشجویی همراهتون هست و اینا ( تو مایه های چرا در دبه بازه چرا دم خر درازه....) به ایشان منوط نمودند و از آنجایی که دوزاری (ببخشید بیست سنتی) اینا کج بود متوجه منظور این غیور مردان نشده و همچنان در پی توجیح ایشان بودند:
آقا پلیسه: نععع اینجا که علامت نداره یعنی نباید بپیچید
بابای بچه ها: بله حق با شماست ! ما فکر کردیم ...
آقا پلیسه: نععععععععع اینجا مالزیه ! قانون داره .
بابای بچه ها: البته ! ولی قانون میگه جایی که علامت ممنوعه نیست میشه پیچید. همه هم داشتن میپیچیدند...
آقا پلیسه: ولی من فقط شما رو دیدم . الان هم توی دوربین راهنمایی رانندگی ثبت شده ویزاتون هم که اعتبار نداره پس باید برید زندان . اینجا مالزیه هااااااااااا!!!
بابای بچه ها: آخه چرا زندان !؟!؟ جریمه کنید پرداخت میکنیم . ویزامون هم اعتبار داره شما چک بکنید.
آقا پلیسه: همین که گفتم اینجا مالزیه
.
.
.
.
حالا انگاری نانازی اینا فکر کردین اینجا پاریسه این یارو هی تکرار میکرد!!! خلاصه نانازی و بابای بچه ها رو بردن پاسگاه و توی راه هی از اینکه اینجا بهترین مملکت اسلامی هست و قانون اینجا حرف اول رو میزنه و اینا حرف زدن بعد نانازی یه دفه پرسید خوب اگر این همه قانونمند هستید چرا این ماشینایی که غیر قانونی و زیر تابلو پارک ممنوع پارک کردن رو جریمه نمیکنید!!! این آقا پلیسه مثل اسفند روی آتیش بالا پایین میپرید و دیگه از انگلیسیش چیزی نمیشد فهمید....
توی حیاط پاسگاه یه ساعت جر و بحث میکنن که آره میرید بازداشتگاه و فردا و پس فردا که تعطیلات آخر هفته هست بعدش هم که عید قربان هست تا اون موقع بیشتر از سه روز شده که شما بازداشتگاه هستید و دیپورتتون میکنن . (از این تهدیدای دانشجو نفله کن !!!! ) بعد اون یکی اومده میگه شما داشتید از ما فیلم میگرفتید ! فکر کردید ما میترسیم ! ما آشنا داریم ! نانازی هم گفت بیا ببین . کی از شما فیلم گرفته !!؟!؟ ( اه اه بدقواره !!) بعد به این بهونه دوربین رو یه دیدی زد و درمورد شکل و قیافه و سن و سال نانازی نظرات مبسوطی از خودشون در کردن ( خوبیش این بود که نانازی همه عکساش اسلامی بود. چند روز پیش فشن روسری واسه خودش راه انداخته بود و هی از خودش عکس گرفته بود .) بعد دیگه نانازی که خسته شده بود به این آقا پلیسه که دیگه الان خیلی پسر خاله شده بود گفت خوب بریم بازداشتگاه دیگه چرا اینقده دست دست میکنید!؟!؟!؟ بعد ایشون در حالت خیلی مهربونانه و دوستانه ای گفتن که ...........!!!!!!!!!
و یه ربع بعد نانازی و بابای بچه ها برگشتن خونه ....!!!
نتیجه گیری اینکه وقتی مردم از تجربیاتشون واستون میگن یادتون بمونه ! تا این همه معطل نشید !!! متوجه شدید!؟!؟ نه!؟! خوب باباجان وقتی این پلیس وظیفه شناس مالزی میاد سمت شما دماغ درازها ( اینا به عربا و ایرانیا میگن!!!) یعنی فکر کرده شما از سر چاه نفتتون اومدید و ایشون محق هستند که قسمتی از عواید شما رو به مصارف شخصی برسونند پس سر کیسه رو شل کنید و همراه ارائه مدارک 20، 30 یا 50 رینگیت ارائه کنید تا کار به جاهای باریک نکشه و مجبور نشید توی حیاط پاسگاه 250 رینگیت بسلفید و بقیه ماه رو مجبور باشید سماق مک بزنید.......
نکات مهم : مالزی بهترین کشور اسلامی است
شما یه دماغ دراز هستید
مالزی قوانین سفت و سختی دارد
وقتی شما در ماه 500-600 رینگیت خرج خورد و خوراکتون میشه ! 250 تا از دست دادن یعنی !؟!؟!
............. ( اینم یه سری ادعیه خاص برای سلامتی دولت مالزی که چون خیلی +18 بود نمیشه گفت!!!)
پس نوشت۱: این آقا پلیسه که اسمش حسن بود و ۴۴ سالش بود و ۸ تا هم بچه داشت به بابای بچه ها گفت اگر برید شکایت کنید واسه خودتون بد میشه . سفارت خودتون هم بهتون محل نمیذاره و به نفع ما رای میده !!! آره؟ آقای سفارت آیا شما اینطوری هستید ؟ یعنی دانشجو ها این همه غریب هستن؟ یعنی دانشجو ها هیچ پشت و پناهی ندارن؟ آقای سفارت ؟ میشه اینجا رو بخونید و بگید چرا آیا!؟!؟
پس نوشت ۲: نانازی در حال پختن آش روغن داری برای این عزیزان میباشد چون وقتی مراسم عکس دیدن آقا پلیسه تموم شد نانازی دوربین رو روشن گذاشت و از کلیه مراسم فیلمبرداری بعمل آورده شد...