چاق سلامتی

نوشته های یه چاقالوی نانازی

چاق سلامتی

نوشته های یه چاقالوی نانازی

اگر بار گران بودیم و رفتیم .....

آدم وقتی دنبال بهونه بگرده بالاخره از یه چیزی یه موردی درمیاره و کار خودش رو میکنه ! راستش این وبلاگ از روز اول هم خیلی رژیمی نبود از اوضاع و احوال هم برمیاد که بنده اصولا آدم این کاره نیستم و دارم خودم رو مسخره میکنم ! به قول انار اونایی که لاغر هستن لیاقت لاغری رو دارن ! و کلا آدم لایق اون چیزی هست که داره ! (یه مثل هست که مامانم خیلی استفاده میکرد: خلایق آنچه لایق!! ) خلاصه اینکه توی این وبلاگ برنامه رژیمی که نوشته نمیشد و کلا این صفحه هایی هم که مینوشتم همش با عذاب وجدان و شرمندگی از دوستان رژیمی بوده ! از اونجایی که من اصلا عضو خنثی در انارستان بودم و کلا خیلی هم فعالیت نداشتم و بعد از مشکل وحشتناکی که (البته واسه من وحشتناک!!) توی زندگیم افتاد تقریبا همون یه خورده مشارکتم رو هم توی انارستان از دست دادم و تبدیل شدم به یه مسافر گذری که هر چند وقت یه بار یه دونه کامنت میذاره و ابراز وجود میکنه ! تا اینکه اون دعوا و درگیریها تو انارستان بوجود اومد و منم در نقش یه عضو مثلا قدیمی اومدم یه حرفی زده باشم که متاسفانه انگار زیادی حرفم جالب نبوده ، البته من چندین بار کامنتم رو خوندم و دلیل اصلی دعوا شدگی (فعل جدیده !!) خودم رو نفهمیدم ولی این نمیتونه رفتار من رو توجیه کنه و خودم خیلی احساس شرمندگی میکنم و سعی کردم از اون به بعد توی انارستان کامنتی نذارم .(نه این که فکر کنید خودم رو لوس کردم و اینا ها ! نه والله ! فقط میترسم دوستایی که توی این مدت پیدا کردم رو با یه حرف نابجا و نابخردانه ناراحت کنم ) البته همیشه همه پست ها و کامنت ها رو میخونم و برنامه بچه ها رو دنبال میکنم و  ولی خوب......

حالا همه اینا رو گفتم که بگم تصمیم گرفتم کلا این وبلاگ بیخیالش بشم ! اوه نه ! نه اینکه بیخیالش بشم ! منظورم اینه که دیگه وبلاگ رژیمی نیست ! یه وبلاگ روزمره و مخصوص چرت و پرت های خودم هست ! اینطوری لااقل تکلیفم با خودم معلومه و دیگه کسی که از طرف انارستان میاد اینجا توقع برنامه و رژیم و این حرفا از این وبلاگ نداره !! شاید یه وبلاگ دیگه یه جایی بصورت یواشکی!!! باز کردم و برنامه زندگیم رو توش نوشتم ! (به خدا اگه روم بشه یه وبلاگ جدید درست کنم و به دوستان معرفی کنم و باز نتونم رژیمی بنوسم !!)

بنده پیشاپیش از همه دوستانی که خواهند گفت سوء تفاهم پیش اومده و بنده برداشت غلط داشتم و اینا , تشکر میکنم ! به جان عزیز خودم اینا همش بهونه هست ! خوب آدم روش نمیشه یه دفه بیاد بگه خانوما آقایون بنده جنم لایف استایل بهینه داشتن رو ندارم . دوست دارم مثل حیوون زندگی کنم , مثل گاو بخورم ، مثل خرس بخوابم مثل ...... !!! خوب قبول کنید سخته دیگه !! به جون خودم چس دماغ و اینا هم نیستم ! قدم دوستای انارستانیم هم روی دو تا تخم چشام اگه دوست داشتن بیان و از دوست قدیمی خودشون یه خبری بگیرن خیلی هم خوشحال میشم !

همین دیگه ! ما از لاغری شما بسیار خرسندیم و به داشتن دوستای مثل شما به خود میبالیم  

آها اینم آدرس ماجرای اون روز هست : 

http://weightloss.anarkhanoom.com/2009/01/384.php 

آ

پستی در میان خواب و بیداری

من یه صحبتی با این آقای مخترع چاقی داشتم ! (حتما آقا بوده ! اینا از دسیسه های آقایون هست تا خانوما رو به این چیزا مشغول کنن خودشون برن سراغ .....) چی بود اسمش ؟ الکساندر چاقالوویچ؟ توماس چاقالا توپولسون؟ حالا....

آقای محترم ! آخه این اختراع شما از بمب اتم هم بدتره ! از بمب های ویرووسی هم بدتره ! اصلا ضایعه بشری هست؟ این چی بود اختراع کردی داداش من ؟!؟ این همه اختراع توی دنیا تو هم اومدی زرتی چاقی رو اختراع کردی؟ نه واقعا؟ چی بود همه آدما لاغر و خوشگل مشگل بودن راحت داشتن واسه خودشون راس راس راه میرفتن ! اونوقت تو این برنامه  مفتضحانه رو اختراع کردی بعدش اومدی نقاشی گل و بلبل با  زنای چاقال ماقال و سفید مفید در شرایط واقعا غیر اخلاقی!!! کشیدی ؛ خوب اون موقع هم این چیزا نبود! بعد مردم دیدن عجب تیریپ جالبیه! (یعنی به قولی عجب گوشتیه !!) تو هم که هی اینور و اونور تبلیغ کردی هی ...هی ... هی.... تا اینکه اینطوری شد!

الان با اینکه مدتهاست قراره از اون اختراع استفاده نشه ! ولی مامان نانازی که تکنولوژی و اینا رو کیلویی یه زار (نصف دوزار) هم حساب نمیکرد! بنابرین با همین ابزارهای قدیمی نظیر بیل و فرغون اقدام به گشادسازی معده  فرزندان نموده و هم اکنون یکی از نام آوران تاریخ بچه چاقال داری می باشد! یعنی یه بچه میگم یکی شما میشنفید ها! از این لپ آویزونااااااااااااا! همیشه هم با افتخار میگه من بچه هام اینقده چاق بودن که همیشه باید با دستمال لای چینای دست و پاشونو تمیز میکردم که زخم نشن! یکی نبود بگه آخه مادر من حالا که ماشالا فرزندان همه به بار نشستن و هر کدوم یه گـلی(شما هرچی خواستید بخونید جایزید!)  شدن ! تو میتونی بیای چین و واچینای اینا رو ......!!!! هیچی دیگه اینا همه از عوارض سوء همون اختراع لعنتی هست!

این پست اصلا قصد فرافکنی و این کارا رو نداره و قصدش فقط پر کردن یه صفحه و گذشتن از اون پست صدا ناک و بویناک قبلی هست ! خوب راستش رو بخواهید ! اصرارهای نانازی اصلا موثر واقع نشد و بابای بچه ها هیچ جوری حاضر نشد که باب صمیمیت رو باز کنه و اون پست ناکام موند!

در حال حاضر نانازی مشغول مطالعه بر روی پایان نامه محترم !!! میباشد و شدیداً ....وزش گره خورده !(اوخ بازم که صدادار شد!!)

صدا، تنها صداست که میماند!!!

خانوما ، آقایون ؛

این پست یه کمی اون طوریا هست ! لطفا کسی ناراحت نشه ! یعنی اجباری نیست بخونیدش و بعدش بگید اه اه چه آدمای بی کلاسی پیدا میشن ! همه چی طبقه بندی داره ! حتی کلاس!

دوستای رژیمی گل! نانازی کماکان در حال سر و کله زدن با بدن مربوطه میباشد و طی مذاکرات انجام شده با نامبرده که یه هویی 5 کیلو پریده بود هوا!(اصلا هم نانازی اندازه گاو نخورده بوده )  فعلا دو کیلو و نیم رو پس داده تا ببینیم بسته پیشنهادی بعدی چی هست.

و اما پست جدید.....

وقتی نانازی داشت عروس میشد ، یه روز ماجون (مامان نانازی) کشیدش کنار و گفت میخوام یه صحبتای خصوصی باهات بکنم ! نانازی هم خوشحاااااااااااااااال فکر کرد از اون حرفایی که مامانا میخوان به دخترای 14-15 ساله که میخوان خونه بخت برن بزنه ! یه کمی سعی کرد سرخ و سفید بشه ، بعد با چشمایی که کاملا شرم و حیا ازشون میبارید به ماجون زل زد!! ماجون یه کمی آب دهنش رو قورت داد و این ور و اون ور رو نگاه کرد و گفت : دختر جون ! دیگه هر غلطی دلت میخواست کردی و زن این پسره شدی! (اینجا کاملا معلومه که چقدر ماجون با این ازدواج موافق بود ها!) ولی یه چیزی رو آویزه گوشت کن ! هیچ وقت ، هیچ وقت یه کاری رو جلوی شوهرت انجام ندی! یادت باشه کِی من بهت گفتم ! منظورم اینه که یه دفه از دستت در نره و جلوی شوهرت بیب بدی !!!! من خودم هیچ وقت جلوی بابات اینکار رو نکردم ! (واسه همین هم اینقده اینا خوشبختن و اصلا خوشی داره از سر و روی اون خونه بالا میره !)

و این نصیحت واقعا روشنگر راه زندگی نانازی بوده و هروقت زوج خوشبختی رو مشاهده میکنه پیش خودش میگه لابد اینا هرگز و هرگز .....

در اخبار و روایات آمده  که نانازی در کودکی گلاب به روتون یه مقداری .گ...زو تشریف داشتن ! و از همون روزای اول زندگی ابراز وجودهای اساسی میکرده و لابد این نگرانی همراه ماجون بوده که خدای ناکرده خدااااااااای ناکرده اگه بعد از ازدواج نانازی این حرکت ننگین رو ادامه داد و پس فردا داماد جان آمد درخونه و گفت بیاین این دختر گ...زو تون رو پس بگیرید , اون وقت چی!؟!؟ نه واقعا؟!؟!

خب ! اینا که همه خاطره بود و گذشته و امروز نانازی وارد هفتمین سالگرد عقدش میشه ! (عروسی نه ها) یعنی شیش سال تمووووووم خویشتن داری !!! ولی سوالی که ذهن نانازی رو به خودش مشغول کرده اینه : شما معمولا جلوی چه کسانی میگ...زید؟ آیا این صدا شخصی ترین صدای زندگی شماست ؟ چه کسی به شما اینقدر نزدیک هست که بی رودرواستی جلوش .... بدید؟ اتفاقا به نظر نانازی این حرکت یه نوع ابراز صمیمیت هست ! یه بار امتحان کنید ! نه واقعا یه بار امتحان کنید ! کدوم حرکت توی زندگیتون هست که اینقدر باعث شادی و خنده تون بشه ! خوب آدم جلوی هر کسی حتی صمیمی ترین دوستاش هم که نمیگ...زه! این نشون میده که طرف مقابلتون رو چقدر امین دونستید که این کار رو میکنید! و چقدر باهاش احساس صمیمیت دارید ! مثل صمیمیت نوزدا با مادرشون که کم کم وقتی بزرگتر میشن از بین میره !

فقط دوستان عزیز در هنگام ابراز صمیمیت چند نکته مهم رو به خاطر داشته باشید :

1 – قبل از هرگونه اقدام برای بروز صمیمیتتون مطمئن باشید که قبلا تخم مرغ , سیر ,  ترب و کلا مواد بوینده , نخورده باشید!

2- هرچیزی زیادش بی مزه میشه , حتی صمیمیت ! لطفا شورش رو درنیارید.

3- مطمئن باشید طرفتون هم مایل هست که ابراز صمیمیت شما رو درک کنه !

4- وقتی صمیمیتتون رو ابراز کردید از توضیحات اضافه بپرهیزید و فقط لبخند بزنید.

5- حتی الامکان در مکان های باز یا دارای تهویه مناسب اقدام به این کار بفرمایید.

6- سعی کنید در یک آخر هفته این کار رو انجام بدید که دفاتر ازدواج و طلاق بسته باشند.

7- یعنی آدمیزاد واسه ششمین سالگرد عقدش از این پست ها میذاره!؟

با تشکر از مورچه های منزل که راه را برای ابراز صمیمیت این زوج خوشبخت هموار نموده اند .

                                                                                                 نانازی !