X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

دنیای بی دوست

یکشنبه 9 آبان 1389 ساعت 10:52 ق.ظ

اووه آدم بعد از این همه مدت نبودن نمیدونه چطوری دوباره "بود" بشه !! نمیدونه چطوری اون همه چیزا رو تو چهار پنج خط یا نهایتا یه صفحه بنویسه ! اومدم ابراز وجود کنم و بگم زنده هستم ولی یه دفه دیدم نه ! متاسفانه اون نانازی که شما میشناختید انگاری دیگه زنده نیست ! وجود نداره ! به جاش یه زن خسته و بی حوصله هست . نمیتونم و نمیخوام از رنجهایی که این دوره کشیدم بگم چون نه اینجا جای امنی هست و نه مجاز میتونه گنجایش سختی های روزگار رو داشته باشه . دلم یه دوست واقعی میخواد. میدونم که خیلی از بچه های دنیای مجازی خیلی با من مهربون بودند و سری از هم سوا بودیم ولی ... یه دوست واقعی یه نفر که بتونم دستاش رو بگیرم یه نفر که وقتی میخوامش دم دستم باشه . یکی که وقتی میخوام گریه کنم کنارم باشه یکی که وقتی از گربه هام حرف میزنم براش جالب باشه ! بله گربه های من قسمت خیلی خیلی مهمی از زندگی ام هستن. من به شدت ناراحت میشم وقتی دارم چت میکنم و راجع به اونا میگم کسی برام شکلک سبز میفرسته ! من یکی رو میخوام که ..... نه ! بذارید از اول بگم . من دوست جونم رو میخوام ! دوست جونم یه ماه پیش برگشت ایران و من رو با این همه تنهاییهام گذاشت ! دوست جونم دوباره مجازی شد. اینا که گفتم همه خصوصیات دوستم بود و خیلی خصوصیات خوب دیگه که از یه پست بیرون میزنه اگه بگم . فقط همین رو بگم که انگار توی دنیا تابه حال دوست صمیمی نداشتم . انگار نمیدونستم صمیمیت یعنی چی.

 

دوستم ! دلم برات خیلی تنگ شده .