X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

نانازی کاپور

یکشنبه 8 آذر 1388 ساعت 05:00 ق.ظ

به نظر شما آدم دلش هم نباید همراه با سنش رشد کنه !؟ بزرگ بشه !؟ بعد پیر بشه !؟ بعدشم بمیره به سلامتی شرش از سر آدم کم بشه !؟!؟ مثلا این نانازی....

الان دو سه روزه داره با جدیت و پشتکار فراوون فیلم هندی میبینه !! بعد یعنی متوجه شده که طرفدار یه بازیگر هندی هست !! اوووووف از اون طرفدارای داغ ها!! حالا میخواد یه پوستر گنده هم ازش بگیره بزنه به دیوار اطاق!! البته اسم بازیگره رو دقیقا نمیدونه ها!! نمیدونم یکی از اون چی چی کاپورها!! تازه یه فیلم دید , با عشق و علاقه و خیلی پرچم تکون دادن و اینا واسه این بازیگر محبوبش!! بعد از تو اینترنت خوند که اونی که بازی میکرده اصلا یه نفر دیگه بوده !! اصلا هم مهم نیست !! بالاخره مهم اینه که هنوووووووووووز بعد از گذشت بیست و یک سال  از 11سالگی , نانازی هنوز همون شور و حال رو احساس میکنه ولی یه مشکلی که هست اینه که الان دیگه نمیتونه یه طوری برنامه ریزی کنه که وقتی بزرگ شد بره با یارو عروسی کنه !! خوب یعنی میدونید آدم به آینده که اعتباری نباید بده !! همین سلمان خان بیچاره !! چنننننننند سال صبر کرد, حتی رابطه اش رو با آیشواریا بهم زد ولی چی شد!؟!؟ آخرش نانازی با بابای بچه ها ازدواج کرد!! دیگه نمیشه آینده این هنرپیشه ها رو اینطوری تباه کرد!!! آخ اگه نانازی با این پشتکار درسش رو میخوند الان دکترا رو هم گرفته بود!! 


پ.ن 1 : این بابای بچه ها هم اصلا ذوق هنری نداره ! هر چی نانازی اصرار میکنه بریم دور درختها بچرخیم با هم آواز بخونیم , هی لب میگزه هی ابرو بالا میده !!!!


پ .ن 2: هر کی از فیلم هندی و اینا خوشش نمیاد و خیلی باکلاسه میتونه دماغش رو بگیره و زودی بره !! از سریالای ایرانی که بهتره !! تازه همشون هم آخرش مهربونی هست و بالاخره به هر جون کندنی باشه راجو به راما میرسه !!! پریم به پونا میرسه !! مجنون به لیلا میرسه .....