X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

خوشبختی و بدبختی

پنج‌شنبه 30 مهر 1388 ساعت 09:11 ب.ظ

خوشبختی و بدبختی انگار توسط یه نخ باریک از هم جدا میشند!! یا توی یه لحظه جا عوض میکنن!! درست در اون موقع که فکر میکنی بدحالی و خیلی بهت فشار اومد !!‌نوید اومدن یه حادثه بدتر قلبت رو فشار میده !!‌اینقدر بیتابت میکنه که غم اکنونت در نظرت پوچ و بیخود میاد و اون وقت یه دفه ! در یه لحظه ..... میفهمی که اون حادثه اتفاق نیفتاده !! و تو خوشبخت میشی! و تمام غمهای قبلیت برات کم رنگ تر میشند!!

پ.ن ۱ نه دوستای گل ! خبر قبلی دروغ نبوده ، فقط امروز نانازی نزدیک بود یه مصیبت دیگه رو به چشم ببینه که گذشت!!!(البته نه اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه ها!! اینطوریا که شما فکر کنید مثلا یکی از پشت بوم پرت شده پایین له شده !!! بعد یه دفه ببینید با دوتا بستنی قیفی میاد جلوتون!! به جان ناناز دیگه بیشتر از این نمیشه توضیح داد)


پ.ن۲  نانازی فکر میکرد اشکاش خشک شده ولی امروز حدود ۲۳ لیتر و چهل و پنج سی سی اشک ریخت ! اونم همش در عرض سه ساعت!!!


پیام اختصاصی: آقای خدا !! بله بنده در جریان هستم که شما اینقدر شرور و بد هستید که میتونید بدتر از اینا هم به سرم بیارید!! بنده از کلیه قابلیت های شما خبر دارم !! البته اون قابلیت ها که میتونه خوب هم باشه دارید ها ولی خوب گرایشتون به مصیبت یه کمی بیشتره ! یعنی یه جورایی بیشتر با گوشمالی بنده ها حال میکنید!!! از دست شما به کجا پناه ببرم !؟!؟