X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

رمان

دوشنبه 5 مرداد 1388 ساعت 02:48 ب.ظ

درحالیکه جلوی آینه ایستاده بودم و به لبهای خوش حالتم نگاه میکردم طره مویی که روی صورت سفید و گردم افتاده بود کنار زدم و چشمهای درشتم با آن مژگان برگشته که از مادر بسیار زیبایم به ارث برده ام را بستم و آهی کشیدم .........


این رمانهای جدید رو خوندید!؟ آدم از شدت اعتماد به نفس راوی دچار هیجان میشه !!! همه شخصیت های اول داستان ها هم خوششششششش هیکل ، میزون، پولدار و صد البته بسیار بسیار بسیار جذاب و زیبا هستند و یه شکست عاطفی ای چیزی هم خوردن !!


پس نوشت : یه حس رمان نویسی شدیدی به نانازی دست داده !