X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

دوست خوبم

سه‌شنبه 5 خرداد 1388 ساعت 08:29 ب.ظ

دقایق آخره (البته به وقت مالزی) دلم نیومد بدون خداحافظی بری. خودتم میدونی که چه بلاهایی سرم آوردی. خودت میدونی چقدر داغونم کردی. ولی خوب! چیزای که با تو بدست آوردم شاید هیچ موقعی نمیتونستم به دست بیارم . ممنونم ازت . ممنون که تو این مدت کوتاه با هم بودنمون این همه درس بهم دادی ! بیدارم کردی. گرچه سخت بود و کمی دردناک ولی لازم بود. حالا باید با این بیداری که تو به من هدیه دادی دنیا رو ببینم . راستی چندتا دوست خوب هم پیدا کردم که خیلی برام ارزشمند هستن. با اینکه دیگه هرگز نمیبینمت و برای همیشه از دستت میدم ولی همیشه تو خاطرم میمونی . تو مثل اونای دیگه نبودی. از اونایی بودی که تو صفحه زندگی رنگشون به چشم میاد. تو ویژه بودی. من چیزی ندارم که بهت هدیه کنم . تنها یکسال از عمرم مال تو برای همیشه . یکسال غریب و ترسناک. یکسال پر از سونامی واقعیت ها. یکسال پر از دردهای بالیده شدن . همه این یکسال برای خودت و تنها خاطره اش برای من .

دوست خوبم , همراه سخت گیر و مهربونم ؛ سی و یک سالگی عزیزم,

                                                                               خداحافظ برای همیشه.......