X
تبلیغات
رایتل
نوشته های یه چاقالوی نانازی

نانازی و یخچال کوچک

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387 ساعت 10:10 ب.ظ

از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای    

از دامن تو دست ندارند عاشقان      

پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای      

خوب آدمیزاده دیگه ! یه موقعی اینطوری میشه !! حالا نانازی وسط این جدول گیج و ویج واستاده !!! به نظر شما قرص مسکن چند کالری داره ؟ یا مثلا این غذای مالایایی چینی که امروز خورده و دقیقا نمی دونه چی توش داشته ! و روم به دیوار روم به دیوار اون چندتا بیسکوئیت زنجبیلی!!!و.......

دیدید ! نوشتن نداره که این همه بی آبرویی!!!

بله دیگه آدمیزاد حد و اندازه خودشو ندونه اینطوری گیر میافته !! چطوری؟ خوب نانازی و بابای بچه ها دیروز رفته بودن یه جای خیلی باکلاس !!! از اون جاها که یه دونه گوجه فرنگی ۱۰ رینگیت بود!! خوب البته در اون زمان نانازی کاملا خودش و اندازه های جیبش رو می شناحت و دست از پا خطا نکرد!! و اما امروز .....

یکی از دوستا (حالانانازی همین یه دونه دوست جون رو داره ها!!) این اکون سیو  رو معرفی کرد و نانازی و بابای بچه ها هم گفتن سر راه یه سری برن ببینن اینجا چه خبره !!!! وااااااااااای آدم بعد از اون همه گرونی روحش پرواز میکنه دیگه !!! بعدشم نانازی گفت خوب حالا که ماشین هم داریم و غصه حمل و نقلش رو هم نداریم پس بزن بریم ....... دیگه علف و سبزی و جوانه نبود که نانازی نخریده باشه !! حتما میگید خوبه دیگه ؟!؟! آره خوب خوبه ولی نانازی اصلا یادش نبود که توی خونه یک عدد یخچال فسقلی دارن !!!!!

اینه که میگن آدم باید همه جوره اندازه هاش یادش باشه !!!! حالا نانازی با کمک بابای بچه ها با لگد و .... همه چیو چپوندن توی یخچال . البته یه مقداری هم بیرون مونده که امیدوارن در یکی دو روزآینده بلایی سرشون نیاد!!!

خوب دیگه نانازی بره اون نصفه پاپایا رو بخوره که بیرون مونده اگرنه تا صبح خونه رو پشه کوره برمیداره !!